توهمِ بلد بودنِ زندگی

توهمِ بلد بودنِ زندگی

 

توهم بلد بودن دشمن دانایی هر انسان

چرا فکر میکنیم زندگی کردن آموزش نمی‌خواهد ؟

سقراط جمله زیبایی دارد: زندگی آزمون نشده ارزش زیستن ندارد

یک پزشک متخصص را تصور کنید که بلد نیست کفش بدوزد چرا؟ چون آموزش ندیده است .اکثر مردان نمی‌توانند زیپ شلوار خود را بدوزند و معتقدند که طبیعی است و باید آن را بیاموزند.

 

توهم بلد بودن

 

 

اما وقتی به همین مردان می گویی برای زندگی کردن و تربیت فرزند آموزش نیاز است می‌گوید

مگر زندگی کردن و تربیت فرزند آموزش نیاز دارد؟

 

چرا اینگونه شد؟

البته ما مقصر نیستیم از وقتی که خود را شناختیم وارد مدرسه و دانشگاهی شدیم که نه تنها این آموزش‌ها را در اختیارمان نگذاشتند حتی ما را از نیاز به آن هم آگاه نکردند!

یک جوان باید هم اینگونه فکر کند. به طور کلی ما تحت تأثیر چند مولفه هستیم. اول ژنتیک ما که ما دخالتی در آن نداریم و دوم ممتیک ما است که برداشت ما از اتفاقات محیطی است که در ما تاثیرگذار است .

چرا فرزند من کتاب نمی‌خواند

چرا فرزند من کتاب نمی‌خواند ؟ رمی‌توانید برگردید به ممتیکی که برای او یجاد شده است، چه کسی جلوی او از بچگی کتاب خواند که او کتاب خواندن را یاد بگیرد؟

توهم بلد بودن یا همان توهم دانایی همیشه دشمن یادگیری ما و پدران ما بوده است

 

 

 

توهم بلد بودن

 

 

معلم‌ها هم که گفتند برو ریاضی یا پزشکی و این انسان اصولاً نباید احساس نیاز به مهارت های زندگی مثل عزت نفس و اعتماد به نفس را احساس کند.

این انسان بزرگتر می‌شود و در جامعه ای که به جای توجه به سواد به مدرک ارزش زیادی داده می‌شود، خانواده او مرتباً در اخبار و سریال‌ها به پست و سمت افراد دقت می‌کنند…!

 

ارزش سازی

ماشین خانه و پول را ارزش سازی می کنند و این فرد بدون آنکه بداند رسالتش برای ورود به این دنیا چیست ابتدا مدرک می گیرد سپس شغل،پول و بعد سمت بالاتر و تبدیل به یک پزشک ،معلم و یا کارمند می‌شود که چند سال فقط کتابهای ناموفق دانشگاه‌ها را خوانده است.

 

 

توهم بلد بودن

 

کتاب ها و سیستم آموزشی

کتاب ها و سیستم آموزشی که خلاقیت را سرکوب می کنند و جامعه ای که  از فرد می خواهد که خودش نباشد.

اما یک سوال پیش می‌آید اگر دنیا سراسر مال تو بود ولی تو مال خودت نبودی آن وقت چه کار می‌کنی؟

انسان با عزت و آگاه وجودش به خودش تعلق دارد

 

 

 

مرگ خلاقیت

سیستم آموزشی از کودکستان تا دانشگاه برای نابودی نیمکره راست که مسئول خلاقیت و هنر است ایجاد شده است.وقتی فرد بزرگ شد نیاز به خلاقیت را احساس می‌کند اما چون خلاقیت او سرکوب شده است برای احیای نیمکره راست رو به مواد مخدر می آورد آیا تا به حال به آموزش‌های مدرسه و دانشگاه توجه کرده اید؟

این آموزش ها صرفاً پرورش حافظه است نه لزوماً پرورش هوشیاری و آگاهی زندگی کردن. امتحانات را نگاه کن همه چیز را حفظ می‌کنیم و هیچ آگاهی در کار نیست

خود ما باید دست به کار شویم….

برای شروع پیشنهاد می‌کنیم سمینار 1000نفری عزت نفس را تماشا کنید

مهرداد ارجمندی_عزت نفس

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *